۱۳۹۰-۰۶-۰۷

خانمها و آقایان شرکت کننده در انتخابات جمهوری اسلامی! لطفا" پاسخگو باشید

آقای موسوی خوئینها از اصلاح طلبان سرشناس و به قولی پدر خوانده ی اصلاحات و دبیر مجمع روحانیون مبارز ضمن تأیید تلویحی میزان آرای اعلام شده به آقای میرحسین موسوی که شورای نگهبان رژیم نیز آن را اعلام کرده، مدعی شده است که ما و تمامی این ۱۴ میلیون نفر معتقد به اصل نظام و مخالف شعار علیه رهبری و جمهوری اسلامی هستیم. در اینکه از نظر بسیاری خوانندگان سخن ایشان گزافه بوده و محلی از اعراب ندارد بحثی نیست اما زمانی که علی خامنه ای و سایر مستبدان رژیم از آن سو شرکت شما در آن خیمه شب بازی را به منزله ی حمایت قاطعانه از نظام جمهوری اسلامی میدانند و از این سو اصلاح طلبان فرصت طلبی چون موسوی خوئینیها و موسوی لاری و تسلیم شده گانی چون محمدعلی ابطحی، محمد عطریانفر و سعید شریعتی هم همین را میگویند و سرکرده ی اصلاح طلبان آقای سید محمد خاتمی هم بدون زیر سؤال بردن به اصطلاح انتخابات ۸۸ و بدون اینکه تاکنون وقوع تقلب را تأیید کرده باشد یا کوچکترین همدردی با خانواده ی کشته شدگان آن حوادث خونین داشته باشد مردم و رهبری! را به بخشش متقابل و متعاقبا" دعوت به حضور پرشور در انتخابات پیش رو میکند، مسئولیت امثال شمایی که به درست یا غلط در این خیمه شب بازی رژیم شرکت کرده و هیزم تنور آن شده اید صد چندان میشود. به نظر من لازم است تک تک کسانی که به اصلاح طلبان چه از سر ناچاری یا همان انتخاب بین بد و بدتر و یا از سر علاقه و اعتقاد اعتماد کرده و رأی داده اند موضع خود را با شفافیت بیان کرده تا اگر آقای موسوی خوئینیها و شرکا راست میگویند که بتوانند با توان و اعتماد به نفس بیشتر به سهم خواهی قدرت و حفظ نظام اسلامی مطلوبشان بپردازند و اگر چنین نیست پاسخی قاطع و روشن دریافت کنند هر چند که در باب مشابهت سنگ پای قزوین و پرروئی آخوند حکایتها وجود دارد. البته من و بسیاری میدانیم و دیده ایم که بسیاری و حتی اکثر شرکت کننده گان در انتصابات صرفا" از سر ناچاری و گشایشی هر چند اندک در فضای سیاسی و اجتماعی کشور و بعضا" به خاطر شعارها و مطالبات اقتصادی و برخی از سر ترس از نبود مهر انتخابات در شناسنامه! در این خیمه شب بازی شرکت میکنند اما حتی به نظام هم اعتقاد ندارند چه برسد به اصلاح طلبان و آن هم از نوع متحجر و اسلامگرای آن مثل مجمع روحانیون مبارز یا دیگرانی از این دست. به هر حال از قدیم گفته اند که سکوت تعبیر به رضایت میشود، و در این میان علی خامنه ای از سوئی و اصلاح طلبان اینچنینی از سوی دیگری حظ و بهره ی خود را از سکوت تعبیر به رضایت شده ی شما خواهند برد.

۱۳۹۰-۰۵-۲۹

آیا برخی بالایارهای بالاترین از اصلاح طلبان حکومتی هستند؟

گزارش تخلف من برای این کاربر که ظاهرا" از نویسندگان سایت جرس هستند از طرف بالایاری که نمیدانم کیست رد شد.
آدرس لینک  -   آدرس کامنت

 البته من هم در جواب ایشان کامنت نسبتا" تندی نوشتم که در تصویر مشخص است.

۱۳۸۹-۱۲-۲۵

زمینه چینی سایتهای اصلاح طلب برای کشاندن مجدد مردم به پای صندوقهای رأی در آستانه ی انتصابات مجلس شورای اسلامی




سایتهای کلمه و جرس متعلق به اصلاح طلبان حکومتی طی انتشار مطلبی تحت عنوان «مقاله ای منتشر نشده از سید مصطفی تاج زاده» مردم را از همکنون دعوت به حضور درانتصابات سال آینده ی مجلس شورای اسلامی کردند. در بخشی از این مقاله ی نگاشته شده به قلم مصطفی تاجزاده که آن را تقدیم به سید علی موسوی و دیگر شهدای عاشورای 88 کرده چنین آمده است: «علت اینکه اقتدارگراها به نام"جمهوری اسلامی" حساسیت نشان می‌دهند و آن را "نظام ولایی" می‌خوانند آن است که "انتخابات آزاد" و"رأی مردم"را منتفی کنند. این در حالی است که "رأی مردم" عنصر غیرقابل حذف در نظام جمهوری اسلامی ایران است. به باور من جنبش سبز پس از یک دوره فراز و نشیب مجدداً در ظرف صندوق های آرا ظاهر می‌شود، و پیکره دموکراسی را تشکیل خواهد داد.»

گذشته از انتشار مطلب اخیر سایت کلمه در چهارشنبه سوری و به سیاق دو مطلب پیشین در خصوص عدم بازداشت آقای موسوی و دیدار هفته ی بعد دختران ایشان با وی در روزهای قبل از سه شنبه های اعتراضی، با نگاهی بدبینانه به این روند در احتمالی کمتر امکان دخالت و فشار حکومت بر این سایت اصلاح طلب، و در احتمالی بیشتر امکان چانه زنی و توافقات پنهان و پشت پرده ی اصلاح طلبان با رژیم را محتمل مینماید. مضاف بر اینکه سکوت چهره های اصلاح طلب، محکومیت تظاهرات 25 بهمن توسط اکبر هاشمی رفسنجانی، صدور بیانیه ی جبهه ی مشارکت در شب پیش از تظاهرات 25 بهمن و تأکید بر تفاوت جنبش سبز با قیامهای منطقه و تکیه بر دفاع از اصل نظام و جمهوری اسلامی و همچنین دفاع مشکوک و مردود عطاء ا... مهاجرانی از سید علی خامنه ای و تأکید بر «طولانی بودن» مسیر اصلاحات در ایران، این شائبه را به شدت تقویت مینماید.

جای سؤال اینجاست که پس از حضور به نسبت گسترده ی مردم در انتصابات دوره ی قبل ریاست جمهوری و تقلب و خیانت گسترده تری که در آراء آنان صورت گرفت، و پس از گذشت قریب به 2 سال از آن ماجرا و سرکوب شدید مخالفان و کشتار و بازداشت و زندانی کردن وسیع معترضین توسط حاکمیت، اصلاح طلبان بر پایه ی کدام تحلیل و برآورد و با چه مکانیسم عملی که تضمین به صحت در برگزاری انتصابات و شمارش آرا داشته باشد مردم را دعوت به این شعبده بازی شکست خورده، غیر اخلاقی و حقارت آمیز مینمایند؟ آن هم در زمانی که اصلاح طلبان و حامیانشان کمترین نفوذی در قوای سه گانه ی حکومتی نداشته ودر موضع ضعف کامل قرار دارند. آیا خونهایی که در کف خیابان ریخته شد و عصمتهایی که در زندانها و بازداشتگاهها دریده شد و تحصیلات و آینده ی دانشجویانی که بر باد رفت صرفا" جهت به بوته ی آزمایش گذاشتن تز جناب سعید حجاریان بود؟! به فرض به وجود آمدن شرایطی مطلوب جهت انتصابات و سر کار آمدن کاندیدایی اصلاح طلب آیا به چیزی بهتر از 8 سال سکوت و فرصت سوزی سید محمد خاتمی و قتلهای زنجیره ای، ترور مخالفین و روشنفکران وبه محاق بردن فله ای مطبوعات و سر کار آمدن استبدادی سیاه بعد از آن منجر خواهد شد؟ آیا اساسا" با وجود اصلی سیاه و دیکتاتور ساز در [به اصطلاح] قانون اساسی تحت عنوان ولایت فقیه که ثمره ی آن اشخاصی خونریز، ظالم و ضد ایرانی چون روح ا... خمینی و سید علی خامنه ای میباشد و پشتیبان آن یعنی سپاه پاسدارانی که چنبره بر گلوگاه اقتصاد و سیاست نهاده، رئیس جمهور محلی از اعراب خواهد داشت؟ و مهمتر آنکه چه کسی به اصلاح طلبان حکومتی وکالت داده که از طرف آنان چنین کنند و چنین بگویند؟ البته ایرادی ندارد که این گروه آمال و آرزوها و برنامه های سیاسی خود را به عنوان برنامه هایی حزبی و گروهی اعلام کنند، اما بسیار غیر اخلاقی، گزاف و ناصواب خواهد بود که خواسته های حزبی خود را به ناف مردمی گره بزنند که با شجاعت و رشادت تمام خواست خود را به بلندترین صداها فریاد زدند و تمام جهانیان نیز شنیدند.

به اعتقاد من نیاز است روشنفکران و آزادیخواهانی که دستی بر آتش رسانه و قلم و دل در گرو این آب و خاک دارند هشدارهای لازم را به اقشاری که در میان آنها نفوذ دارند بدهند و ضمن سازمان دادن به نیروهای آزادیخواه حقیقی، اجازه ندهند این بارقه های امیدی که در میان جوانان موجی از زندگی و نشاط را سبب شده به یأس و سردی گراید.

۱۳۸۹-۱۱-۳۰

چرا تجمع اعتراضی 1 اسفند از تمام تجمعات پیشین مهمتر و حضور در آن سرنوشت سازتر خواهد بود؟

فعالیتهای ملموس جنبش سبز یا جنبش اعتراضی مردم ایران در 20 ماه گذشته بنا به دلایلی عدیده دچار شدت و ضعف گردید و علی رغم روحیه ی بالای معترضین به علت فشار رژیم بر رهبران جنبش و حصر خانگی آنها امکان تماس مستقیم بین جنبش و رهبران آن تا حدود بسیار زیادی از بین رفت و در نتیجه، نداشتن برنامه و راهکار برای آینده جنبش را دچار خمودگی و افول کرد. همکنون اتفاق بسیار مهمی که افتاده و البته خواست بسیاری از فعالان بدنه ی جنبش هم چنین بوده این است که هر چند دیر اما بخش بسیار مهمی از دستگاه رهبری جنبش به خارج از کشور انتقال یافته و امکان سازماندهی اعتراضات و ارائه ی خط مشی بدون ترس از سرکوب و سانسور رژیم فراهم شده است. این اتفاق مهم را با تمام کاستیها و ایراداتی که به آن وارد است باید به فال نیک گرفت و حداکثر استفاده از آن را برد. حضور در تجمع 1 اسفند به منزله ی اصابت تیر سیمرغ نشان به چشم اسفندیار رژیم خواهد بود زیرا حاکمیت مستبد از این پس امکان فشار بر رهبران جنبش و جرح و تعدیل در مواضع آنان را نخواهد داشت و از آن سو این ابتکار مهم باعث کاهش فشار بر آقایان کروبی و موسوی و امکان نجات آنان از حصر خانگی را فراهم خواهد کرد. اگر تجمع 1 اسفند با موفقیت برگزار شود تمام سناریوهای رژیم جهت گروگانگیری رهبران فعلی و در نتیجه خاموش کردن معترضین با شکست فاحشی رو به رو خواهد شد و معادلات بین جنبش اعتراضی و حاکمیت مستبد به طور کلی و به نفع مردم دگرگون خواهد شد. امیدوارم آقایان مجتبی واحدی و اردشیر امیرارجمند به مسئولیت خطیر خود واقف باشند و با هماهنگی کامل، درایت، شجاعت و بدون خط کشیهای تنگ نظرانه ای که 30 سال تک تک ایرانیان را از یکدیگر جدا کرده بود مسئولانه به وظیفه ی تاریخی خود عمل کنند.

۱۳۸۹-۱۰-۰۵

کوچ بالاترينيها/پرندگان مهاجر ز شهر ما رفتند


اعتراض به اقدام اخير بالاترين در حذف صدها کاربر
*
پرندگان مهاجر ز شهر ما رفتند/دريغ و درد ندانم كه تا كجا رفتند؟//شنيده ام كه زمرز فنا گذر كردند/ترانه خوان به سر چشمه ى بقا رفتند//به گرم پويى برِ خيال و موج نسيم/به بال عشق به اقليم آشنا رفتند//خوش آن گروه كزين دام گاه آز و نياز/به قاف قرب چو عنقا ز خود رها رفتند//ز بود خويش ملولم، كجاست پيك اجل/كه من بماندم و ياران باوفا رفتند//كبود پوش، چو نيلوفرم به بركه ى اشك/زدرد و داغ كزين باغ لاله ها رفتند
*
مرز بقا / محمود شاهرخي